![]() |
![]() |
|
| من گنگ خوابدیده و عالم تمام کر... من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 1:15 توسط عشاهیر |
|
|
۱- زیر شلاق زمستان ترک خورده ام
بگذار آسمان من همیشه ابر-ش برود! *** ۲- زیر بارش هایی که از پاییز
برایم به یادگار گذاشته بودی
چتری ندارم...
پ.ن: ۱+۲=۳ :باشی هم فرد-م
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 16:12 توسط عشاهیر |
|
|
وقتی که ماه را به تو تقدیم می کنم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 20:58 توسط عشاهیر |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 15:4 توسط عشاهیر |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم تیر 1390ساعت 6:19 توسط عشاهیر |
|
|
دوستت دارم نمی گویم و نه دوستم داشته باش که داری و دارم می بینی؟ نبودنت که طولانی باشد بیشتر هستی انگار [روی کاغذهایم] و سرنوشت چنین رقم خورده است! که نه روی کاغذ هم خطی از دوست داشتن باشد و دلتنگی ... دلم به روی همه تنگ است و برای تو |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت 23:29 توسط عشاهیر |
|
|
ساعت به چشم خسته ی من تار می آید گویا صدایش از پس دیوار می آید خوابم نمی آید ولی گیج است دستانم دف می زند اما صدای تار می آید می رقصد از آن سو به این سو چشم بیدارم انگار شمس از جانب بازار می آید انگار ناخوش بودنم مُسری ست، می ترسم ترسم به این حال سرایت بار می آید ترسم به استقبال مرگی می رود این بار مرگی که انگار از سر اجبار می آید *** یک ماه کابوست به خوابم حمله ور می شد رؤیایت امشب لحظه ی افطار می آید؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم دی 1389ساعت 21:21 توسط عشاهیر |
|
|
سی سال تمام است که دلمشغولی در فکر و خیال - مثل من - می لولی حبس ابدیم. مرگ هم دور از ماست !اعدام نمی شویم هم سلولی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت 14:41 توسط عشاهیر |
|
|
لا به لای تمام افکارم چشم های تو راه افتاده روی تعبیر خواب دیدنِ تو، عنکبوتی سیاه افتاده می نشینم تمام نبضم را در رگ انتحار می ریزم ترس می گیرد آسمانم را، ماه امشب به چاه افتاده ماه در قعر چاه و هق هق من، سرم افتاده روی دستانم !در جسدهای غوطه ور بر آب، جسدم اشتباه افتاده سنگ سنگینی سرم را با پتک دیوار چاه می بوسم جای هر بوسه روی پیبشانیم سرخی ِ قتلگاه افتاده می رسم با خودم به حال کسی که پر از حسرتِ ندیدنِ توست بی قرار و غریب و پوشالی، خسته و از نگاه افتاده حال مردی که چشم های تو را می پرستید، با وجودی که- !خبر قتل عام چشم تو در روزنامه به راه افتاده به خودم هم دروغ می گویم: سیزده صفحه از جنایت تو؟ صفحه ی چارده نوشته نداشت، عکس چشمت چه ماه افتاده زل زدم روی عکس و چشمت را... خنجر مرگ نه، نمی بینم صفحه ی اول است انگار و... عکس تو بی گناه افتاده
پ.ن: چشم هایت ۱ در دوره ی قبل وبلاگ نویسی ام نوشته شده بود!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم مهر 1389ساعت 14:32 توسط عشاهیر |
|
|
هر چه نگاه میکنم .خیالی ! آرامشی اما چیزی جز عینکت... یادم نمی آید به جز نامی از تو .و میدانم دیده ام ات سالها میدانی؟ تطبیق اسم ها و صورت ها برایم محال شده
نامت را بگو چهره ات را تصور خواهم کرد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 20:46 توسط عشاهیر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 اسفند 1389 دی 1389 مهر 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 |
| پیوندها |
|
کسی که از ته دل نخندید حتی با... بانو گشسب باغ ارغوان جرعه مغبچه ی باده فروش انار خیس |
|
RSS
|